|
عبور از خاتمي به دليل احتمال ضعيف موفقيت او در رقابت با احمدينژاد |
|
اظهارات چندي پيش حسين مرعشي سخنگوي حزب کارگزاران مبني بر حمايت از فرد ديگري غير از خاتمي در انتخابات آينده رياست جمهوري و مطرح کردن گزينه هايي مانند حسن روحاني و حسن حبيبي به عنوان نامزدهاي مورد حمايت اين حزب در برخي رسانه ها، علت يابي عبور کارگزاران از خاتمي را به موضوع مورد بحث محافل سياسي تبديل کرده است.
در اين زمينه مدیر مسئول هفته نامه "شما" به خبرنگار رجانيوز گفت: آگاهی حزب کارگزاران از محبوبیت احمدی نژاد و پیش بینی عدم موفقیت خاتمی در رقابت با وی، آنها را مجبور کرده تا با عبور از خاتمی، دنبال چهره جديدي براي کاندیداتوري باشند.
مجتبی همدانی با بیان اینکه اصلاح طلبان با تمام اختلافات مبنایی که با هم دارند، استراتژی خود را جلوگیری از ریاست جمهوری مجدد احمدی نژاد در دور بعد به هر قیمتی که شده قرار داده اند، اظهار داشت: دوم خردادی ها سعی می کنند گزینه ای انتخاب کنند که توانایی محقق کردن این خواسته را داشته باشد و بتواند رأی مردم را در برابر احمدی نژاد جذب کند.
به گفته مشاور شورای مرکزی حزب مؤتلفه، آنچه که اصلاح طلبان را درخصوص خاتمی با تردید مواجه کرده است، در وهله اول حضور یا عدم حضور خاتمی در انتخابات و در مرحله تشکيک در احتمال موفقیت او در مقام رقابت با احمدی نژاد است.
همدانی در ادامه تأکید کرد: از سوی دیگر این روال خاتمی است که با اظهارات دو پهلو خود را در افکار عمومی مطرح و واکنش ها را تست کند.
وی با اشاره به محبوبیت احمدی نژاد در میان اقشار مختلف مردم افزود: اين محبوبیت به دليل عملکرد دولت به ویژه در سفرهای استانی مضاعف شده و دوم خردادي ها نسبت به این موضوع آگاهی کامل دارند.
این کارشناس مسائل سیاسی تصریح کرد: نقطه تقابل میان حزب مشارکت و مجاهدین با کارگزاران این است که مشارکت و مجاهدین چهره نویی را که بتواند در برابر احمدی نژاد بایستد، ندارند و افراد مورد نظر آنها افراطیون هستند، در حالی که کارگزاران بر این باور است که توانایی معرفی چنین چهره ای را دارد.
وی تجربه 8 ساله ریاست جمهوری خاتمی را دلیل دیگر عبور کارگزاران از خاتمی ارزیابی کرد و افزود: نفوذ حزب مشارکت در کابینه خاتمی و اینکه بیشترین سهم ها به این حزب می رسد، موجب نارضایتی تکنوکرات هاي کارگزاران خواهد شد.
همدانی در پاسخ به این سؤال که گزینه مورد نظر حزب کارگزاران از میان اصلاح طلبان است یا خیر، گفت: واقعیت امر این است که اصلاحات تعریف مشخصی ندارد که کسی را بر اساس آن تعریف اصلاح طلب بدانیم.
وی در ادامه به اختلافات ریشه ای مدعیان اصلاح طلبي اشاره کرد و افزود: کروبی خود را اصلاح طلب و حزبش را حزب سوسیال دموکرات می داند. از سوي دیگر، کارگزاران هم خود را اصلاح طلب معرفی می کنند و حزب خود را لیبرال دموکرات نامگذاری می کنند. حزب مشارکت هم خود را اصلاح طلب سکولار می داند. علاوه بر این، 3 جریان که در تقابل با هم هستند، در میان آنها خرده جریان هایی هم وجود دارد.
این فعال سیاسی با بیان اینکه فاصله دوم خردادی ها از زوایای مختلف با اسلام ناب زیاد است، افزود: با جستجو در سخنان امام(ره) مطالب فراوانی علیه لیبرالیسم، دموکراسی خواهی آمریکایی و مخالفت با جدایی دین از سیاست مشاهده می شود که با مبانی دوم خردادی ها سازش ندارد.
|
| |||
|
به گزارش فارس به نقل از سياتل تايمز، "افراهام هليفي"، رئيس سابق موساد گفت: «تهديدهاي ايرانيان براي به آتش كشيدن تلآويو در صورت حمله اسراييل جدي است و فكر نميكنم بلوف باشد.» | |||
| |||
|
به گزارش خبرگزاري فارس، «خسرو شكيبايي» بازيگر سينما، تئاتر و تلويزيون ساعت 9 صبح امروز جمعه 28 تير در سن 64 سالگي به علت نارسايي قلبي در بيمارستان پارسيان تهران درگذشت. | |||
صبر را مفهوم معنا زینب است
کعبه غمهای دنیا زینب است
چون حسین است آفتاب شهر عشق
ماهتاب عالم آرا زینب است

هر کس بر مصیبت های این دختر ( زینب سلام الله ) بگرید ، همانند کسی است که
بر برادرانش ، حسن وحسین (ع) ، گریسته است . پیامبر اکرم (ص)
ای فروغ تابنده کوثر! ای پرستار شهادت! تو بانوی فصاحتی و اعجاز. نطق آتشین تو قلب سنگی کوفیان را ذوب کرد، اشک از چشمان آنها به راه انداخت و به سینه های کویری شان گسیل داشت. تو فرزند کوثری! تو جرعه ناب کوثری! نامت همیشه درس آموز عزت و یادت هماره الهام بخش شرف و مردانگی باد.

ای شکوه حماسه در سراپرده حیرت! ای زخم خوره نینوا! ای بانوی خورشیدهای دربند! ای زینب قهرمان! تو که خود، وسعتی به اندازه همه سوگ های آفرینش داشته ای، تو که خود دریای بی کران اشک را، ساحل بودی، چگونه باید بر تو سوگواری نمود که ما سوگواری را از تو یادگار داریم. تو که آواز سرخ کربلا را از حنجره بردباری ات، به گوش تاریخ رساندی و اگر این حنجره صبوری و آن نطق آتشین تو در کاخ یزیدیان نبود، داستان جان سوز آن ظهر عطشناک در کوچه های تاریخ به دست فراموشی سپرده می شد.
۱۵رجب سالروز وفات
عقیله بنی هاشم، پرچمدار کربلا،
زینب کبری (سلام الله علیها)
را به تمامی مسلمانان جهان تسلیت عرض میکنم
التماس دعا
|
|
|
سيد حسن نصرالله تبيين کرد |
|
دبیر کل حزب الله لبنان عصر روز چهارشنبه در مراسم استقبال از پنج اسیر آزاد شده لبنانی سخنرانی کرد. او پیش از سخنرانی که به صورت ویدئو کنفرانس برای حاضران در ورزشگاه الرایه پخش می شد، به صورت ناگهانی به میان جمعیت آمد و شخصا به آنان تبریک گفت.
پرس تی وی بیروت که اغلب متن کامل سخنان سید حسن نصر الله را منتشر مي کند، اين بار نيز متن ذيل را منتشر کرده است:
اعوذ بالله من الشيطان الرجيم- بسم الله الرحمن الرحيم و الحمد لله رب العالمين و الصلاة والسلام على سيدنا ابى القاسم محمد بن عبد الله و آله و اصحابه المنتجبين وعلى جميع المرسلين
در ابتدا لازم است به رؤساى محترم سه قوه، به رييس جمهور سابق رييس مقاوم اميل لحود و به شخصيتها و مقامات سياسى و به هيأت هاى ديپلماتيك بخصوص هيأت ديپلماتيك جمهورى اسلامى ايرانى خوش آمد بگويم. همچنين از نمايندگان احزاب لبنانى و فلسطينى كه در اين مراسم حاضر هستند، تشكر مى كنيم. در اينجا جاى دارد كه به خانواده شهدا خانواده اسيران در اين مراسم جشن ملى و ميهنى خوش آمد بگويم و به همه شما حاضران نيز سلام مى كنم.
همچنين به سمير، ماهر، خضر، حسين و محمد كه به تازگى از زندانهاى رژيم صهيونيستى آزاد شدند نيز خوشآمد مى گويم.
و در اينجا لازم است به همه شهداى پاك و عظيم الشان لبنانى و فلسطينى و ساير كشورهاى عربى كه پيكر پاكشان به وطن خود بازمى گردد، خوش آمد بگويم.
مشيت الهى در همزمانى تحقق وعده صادق
در ماه ژولاى سال 2006 تعدادى از رزمندگان مقاومت به منظور بازپس گرفتن اسيران خود و در رأس آنها سمير قنطار، عمليات وعد صادق را اجرا كردند و هم اكنون نيز در ماه ژولاى 2008 و همزمان با آن عمليات، سمير قنطار و مدتى پيش نسيم نسر و ساير رزمندگان در بند رژيم صهيونيستى آزاد شده و به وطن خود بازگشتند و در همين زمان پيكر شهداى مقاومت از جمله دلال مغربى به وطن خود بازگشت. اين همزمانى، يك امر اتفاقى نیست كه اين وعده و اين آرزو در ماه ژولاى و همزمان با عمليات وعده صادق تحقق يابد. اين امر نشاندهنده مشيت الهى است، هر كسى اين مسئله را به يك نوع، تفسير مى كند ولى در حقيقت اين همزمانى عبرت و الهامى براى همه ماست.
ما چگونه توانستيم به آزادى اسيران خود برسيم، مسيرى كه در مواقع متعددى كه هيچگاه آنرا افشا نكرديم، واقعاً همه چيز به بن بست رسيده بود. ولى در نهايت به نحوى باور نكردنى ما به اين پیروزی رسيديم. علت این پیروزی بدون شك ايستادگى شما در جنگ ظالمانه سال 2006 و شكست دشمن در رسيدن به اهداف از پيش تعيين شده جنگ و نتايج و عواقب اين شكست بر ارتش اين رژيم و بر روحيه مردم آن بود.
اگر ما در اين جنگ شكست مى خورديم، مطمئناً نمى توانستيم شاهد بازگشت اسيران به وطن خود باشيم. در دوران جنگ كه آقاى نبيه برى شريك ما و طرف گفتگوى ما بودند، تحت فشار بسيار زيادى قرار داشتند. در مدت جنگ 33 روزه هيأت هاى ديپلماتيك و شخصيت هاى سياسى به دنبال هم مى آمدند و مى گفتند كه تنها راه براى متوقف كردن پيشروى دشمن اين است كه شما فوراً دو اسير اسرائيلى رابدون هيچ شرط و شروطى آزاد كنيد ولى صبر و پايمردى شما ملت عزيز باعث شد كه ما به اين نتيجه درخشان برسيم.
صبر و پايمردى همه كسانى كه در آن جنگ شركت كردند، همه رزمندگان در صحنه نبرد و همه فرماندهان و همه شهدا و در رأس آنها حاج عماد مغنيه را به ياد مى آوريم و همه ملت لبنان با وحدت و حمايت از مقاومت و با استقبال از جنگ زدگانى كه خانه و مغازه خود را از دست داده بودند و برخى از آنها 33 روز در فضاى باز به سر بردند و يك لحظه هم از خود سستى به خرج ندادند، به این پیروزی کمک کردند. همه اين صبر و ايستادگى در نهايت منجر به اين پيروزى شد و باعث شد كه اين اسيران در مقابل دو جنازه به وطن خود خود بازگردند.
البته در اين مذاكرات عوامل مثبت و كمك كننده نيز وجود داشت.
اولين مورد مثبت اين بود كه دشمن در جنگ ناكام ماند و نتوانست به اهداف خود در بازپس گيرى دو اسير اسرائيلى برسد. دشمن صهيونيستى كشف كرد كه بدون مذاكره و التماس از ما نمى تواند به دو اسير دست يابد.
دوم؛ ناتوانى امنيتى دشمن صهيونستى كه حتى نتوانسته بود به طور يقينى سرنوشت آنها را مشخص كند زيرا اگر دشمن مطمئن مى شد كه دو اسير مرده هستند، مطمئناً مذاكرات مذكور به نتايج ديگرى ختم مى شد.
سوم؛ ترس دائمى دشمن از اينكه مذاكرات مربوط به تبادل اسيران شكست بخورد و در نتيجه مقاومت مجبور شود براى بازپس گيرى اسيران خود و در رأس آنها دست به يك اقدام و عمليات ديگرى در اين راه بزند. اين ترس و وحشت صهيونيست ها در همه جلسات مذاكره و حتى در جلسات دولتشان نيز كاملاً واضح بود.
در مذاكرات و ميانجى گري هاى سال 2004 به صهيونيستها گفتيم كه از آزاد نكردن سمير قنطار در آن مرحله مذاكرات پشيمان خواهند شد و همين امر نيز روى داد زيرا مقاومت كارى كرد كه آنها شكست بخورند. از طرفی صهيونيست ها از اقدام بعدى مقاومت ترس داشتند و در مقابل عزم و ارده ملت و مقاومت و صبر و ايستادگى آنها به اينكه وعده الهى صادق خواهد بود، باعث اين موفقيت شد.
چهارم؛ ايستادگى سمير قنطار در زندان و روحيه بالاى وى و روحيه بالاى همه رزمندگان دربند كه به ما اميد مى داد و پشتوانه ما در گفتگوها بود. اين روحيه بالا در صحنه هاى تلويزيون در دادگاه رژيم صهيونيستى كاملاً واضح بود.
از يكى از شما اسيرها در دادگاه پرسيده شد كه اگر فلانى (سيد حسن نصر الله) از شما بخواهد كه دوباره وارد جنگ شويد، آيا به دستورات او گوش مى كنيد؟ اين اسير آزاده در جواب گفته بود كه اگر سيد حسن نصر الله از من بخواهد كه در درياى از خون و آتش وارد شوم، لحظه اى درنگ نخواهم كرد.
اين روحيه بالا بود كه به ما اطمينان مى داد و باعث دلگرمى ما مى شد و اشك را در چشمان ما جارى مى ساخت.
پنجم؛ ايستادگى و صبر خانواده شهدا و خانواده شما اسيران آزاد شده كه با صبرشان اجازه دادند كه ما اين مذاكرات را به نحوى هدايت و سكاندارى كنيم كه به آزادى شما منتهى شد، بدون اينكه در تمام اين سالها گله و شكايتى داشته باشند.
مذاكرات، گفتگو و داد و ستد بسيار دشوارى بود كه نتايج آن در اين موقعيت حساس نشاندهنده دشوارى آن مى باشد. من از همه برادرانى كه با دقت و حكمت اين مذاكرات را به صورت كاملاً محرمانه دنبال مى كردند، تشكر مى كنم. من از ميانجى بين المللى تشكر مى كنم، من از "بان كى مون" دبير كل سازمان ملل و نمايندگان و فرستادگان وى بخصوص ميانجى آلمانى تشكر و قدردانى مى كنم.
وحدت و همبستگى بين همه مقاومت ها
امروز سمير قنطار و ساير دوستانش به وطن بازگشتند و پيكر شهداى مقاومت از مدتها پيش نيز به وطن بازگشت. برخى از اين شهدا مانند دلال مغربى زمانى به شهادت رسيدند كه هنوز حزب الله تشكيل نشده بود ولى اينكه حزب الله امروز توانست پيكر پاك اين شهيدان را به وطن بازگرداند، معانى و دلالت هاى بسيارى دارد. اين امر نشان مى دهد كه مقاومت در هر رنگ و لباسى بر ضد اشغالگران يك مسير و يك هدف دارد. مقاومت از آن زمان تا كنون يك مقاومت است و جنبش آزادى بخشى از آن موقع تا كنون يك مقاومت است و اين مقاومت تا ابد هم ادامه خواهد داشت. همه اين تلاشها با هر عنوان و به اسم هر حزب و هر مليت و هر مذهبى با هم فرق نمى كند و تمام جنبش هاى مقاومت در منطقه، در لبنان و فلسطين و عراق تكميل كننده يكديگر است و همه تلاش مى كنند تا سرزمين و مقدسات خود را از اشغال متجاوزان آزاد كنند.
اى برادران، در اينجا و در برابر پيكر شهدا لازم مى بينم كه از ايثار و از جان گذشتگى مبارزان و مقاومان در طول اين 30 سال در لبنان و فلسطين و كشورهاى عربى يادى بكنم. حتى همه كسانى كه پيش از ما بودند و ما بايد از تجارب آنها استفاده كنيم و بايد ارزش كار انها را قدر بدانيم.
همه جنبش هاى مقاومت و همه تلاش ها براى ظلم ستيزى و آزادگى در منطقه در واقع يك هويت دارد و آن هويت مقاومت در برابر ظالمان و تجاوزگران و اشغالگران است.
ما مى بينم كه پرچم مقاومت در منطقه در طول اين مدت از گروهى به گروهى ديگر، حزبى به حزب ديگر و از عنوانى به عنوانى ديگر حركت مى كند و همه آنها يكى هستند. همه آنها با ظالمان و طاغوتيان مبارزه می کنند.
در اين راه برخى كشته شدند و برخى بريدند و اين مسير را ترك كرند. برخى خسته شدند ولى اين سنت الهى است كه كسى بيايد و اين پرچم را به دست بگیرد.
مقاومت ها و احزاب مبارز در زمان خود الگويي براى ملل بودند و ما اكنون نيز الگويي براى مقاومت و آزاديخواهى ارائه مى دهيم. ما به اين امر افتخار مى كنيم كه در امتداد ساير الگوها و تلاشهاى هستيم كه همه ملل در آن تأثير داشتند. به اين راه ادامه مى دهيم حتى اگر كشورهاى كه خود تروريست هستند بخواهند ما را در ليست تروريسم قرار بدهند.
تلاش براى آزادى اسراى فلسطينى
در اينجا لازم است كه من از اسيران زن و مرد فلسطينى و اردنى و سوريه اى ياد كنم و به آنها اطمينان بدهم كه آنها را در اين مدت فراموش نكرده بوديم و براى آزادى آنها تلاش زيادى كرديم ولى صهيونيستها بهانه هاى زيادى را در اين مورد مطرح مى كردند.
ما براى آزادى آنها هيچ شرط وشروطى را قائل نشديم و سعى كرديم هرگونه مانعى را از سر راه اين آزادى برداريم. به طرف اسرائيلى رسانديم كه مهم نيست كه اين اسيران را در كجا آزاد كنيم و مهم نيست كه تحويل چه كسى بدهيد، ما به دنبال فخر فروشى نيستيم و براى ما فقط آزادى آنها مهم است، ما اصرار زيادى كرديم كه اين تبادل اسيران بر اساس توافق مرحله دوم تبادل اسرا بايد شامل آزادى فلسطينيان دربند رژيم صهيونيستى نيز باشد ولى تعداد و نام آنها را مشخص نكرديم. اين اقدام را يك اقدام سمبلك براى همدردى با فلسطينيان قرار داديم و اين امر در نامه نگاريها با سازمان ملل مشخص است.
ما اين كار را بر عهده سازمان ملل گذاشتيم و اميد داريم اين اقدام انسانى و خيرخواهانه و سمبليك صورت بگيرد، ولى براداران فلسطينى خود نسبت به دشوارى اين امر و لجاجت دشمن آگاه هستند.
ما از آزادى اسيران خود بسيار خوشحاليم ولى در اينجا لازم است درد و رنج 11 هزار اسير فلسطينى و خانواده هاى آنها را در همه زمينه هاى معيشتى، اجتماعى و مادى يادآورى كنم.
ما از همه كشور هاى عربى و ملل آن مى خواهيم كه 11 هزار اسير فلسطينى و تعداد زیادی اسير عربى را فراموش نكنند. نگويند كه آزادى آنها بر عهده حکومت خودگردان فلسطينى بوده و اين امر يك مسئله داخلى است و مثلاً به حماس و جهاد اسلامى ربط دارد، بلكه از همه لحاظ اخلاقى، انسانى و دينى و قومى نمى توانند اين اسراى فلسطينى را به فراموشى سپارند. بايد در اين زمينه تلاش رسمى و مردمى و حزبى جدى صورت بگيرد و با تلاش هاى سياسى و ديپلماتيك خود زمينه آزادى آنها را فراموش كنيم. ما كه همواره از گزينه مقاومت حمايت مى كرديم، به كسانى كه همواره سخن از تلاش هاى ديپلماتيك و راه حل هاى ديپلماتيك مى زنند، مى گويم كه مى توانيد وارد ميدان شويد و ادعاى خود را ثابت كنيد. ما بايد تلاش كنيم كه مسئله اسيران فلسطينى در بند رژيم صهيونيستى در رسانه ها و در ديپلماسى ما زنده باشد.
وضعيت داخلى لبنان و ضرورت وحدت و همكارى
در مورد وضعيت داخلى لبنان بايد به اين نكته اشاره كنم كه با پايان گرفتن جنگ لبنان ما دو هدف را در نظر گرفتيم. هدف اول آزادى اسرا از طريق مذاكرات غيرمستقيم بود كه امروز نيز تحقق يافت و هدف دوم ما تشكيل حكومت وحدت ملى بود كه همه گروه ها در حكومت دارى مشاركت داشته باشند و جالب است كه همين هدف نيز همين روزها تحقق يافته است.
امروز حكومت وحدت ملى با هم عكس رسمى گرفتند و كميته مربوط به تدوين قانون انتخابات پارلمانى هم تعيين شد و مقدر بود كه اين حكومت وحدت ملى، اولين مأموريتش استقبال از اسيران آزاد شده در فرودگاه باشد. اين مسائل اتفاقى نيست و اين همزمانى نشاندهنده مشيت الهى است.
اهميت مقاومت و ضرورت توافق بر سر استراتژى دفاعى
من در اينجا بايد ياد آورى كنم كه سخنان ميشل سليمان در مراسم استقبال از اسيران را كلمه به كلمه تأييد مى كنم و حتى نمى خواهم چيزى به آن اضافه يا كم كنم.
اكنون مرحله همكارى و هميارى در حكومت است تا بتوانيم همه مشكلات اساسى كشور را حل كرده و كشور را به نحوى شايسته اين ملت واين شهدا و اين اسرا بازسازى كنيم. بايد همه ما در اين كابينه دشمنى ها و عداوتها را كنار بگذاريم و با يكديگر همكارى و هميارى بنماييم.
من در اينجا بايد تأكيد كنم كه ما هنوز در دايره خطر صهيونيست ها و دشمنان خود قرار داريم و بايد براى آزادى بقيه سرزمين خود تلاش كنيم. با اين وجود ما آماده هر بحثى براى تعيين استراتژى دفاعى هستيم تا بر اساس اين استراتژى دفاعى بتوانيم از سرزمين خود و ازعزت و كرامت خود دفاع كنيم.
ما براى هر بحثى در مورد استراتژى دفاعى آماده هستيم ولى با روحيه گشاده اى از همه مى خواهيم كه در استراتژى دفاع از ملت و ميهن تلاش كنند. ما در زمينه دفاع از دولت مى خواهيم كه مسئوليت خود را در اين مورد برعهده بگيرد.
برخى ما را متهم مى كردند كه در مقاومت انحصار طلبى مى كنيم، غافل از اينكه همه آنها از جنگ فرارى هستند و ما هزاران جوان را در اين راه از دست داده ايم. جنگ كار ساده اى نيست كه آنها ادعا مى كنند ولى با اين وجود ما در اين مراسم از همه كسانى كه مى خواهند در استراتژى دفاعى تلاش كنند، دعوت مى كنيم و مطمئناً هركسى كه در آن مشاركت نكند، خائن است.
ما آماده هستيم همه مسائل و پرونده هاى اختلافى را بحث كنيم و در راه وحدت ملى و حمايت از تماميت ارضى و آبرو و عزتمان تلاش كنيم.
طی چند روز آینده سرنوشت بسیاری از مفقودان مشخص خواهد شد و در مورد گزارش اسراییل پیرامون سرنوشت دیپلمات های مفقود شده ایرانی صحبت خواهیم کرد.
اصرار بر روشن شدن سرنوشت امام موسى صدر
ما نبايد امام وطن و مقاومت خود يعنى امام موسى صدر را فراموش كنيم. اگر سمير قنطار قديمى ترين اسير اسرائيلى در حدود 30 سال در زندان بوده است، بايد بگويم كه امام موسى صدر نيز 30 سال است كه سرنوشتش در هاله اى از ابهام قرار دارد. ما اين موضع را قبلاً گفته ايم و امروز نيز آن را تكرار مى كنيم.
ما نمی خواهیم با برخی از کشورهای عربی مشکل درست کنیم. ما هيچ چيزى نمى خواهيم جز اينكه اگر امام موسى صدر زنده است، او را به سادگى به ما تحويل دهند و اگر شهيد شده است، فقط ما را از اين امر مطلع كنند و پيكرش را تحويل ما دهند. ما به حساسيت موضوع در جهان عرب آشنا هستيم ولى با اين حال، بر اين موضع گيرى خود اصرار داريم.
من از ميشل سليمان كه تلاش زيادى كردند كه مراسم استقبال از اسيران به مراسمى ملى وميهنى تبديل شود و همچون امیل لحود از به استقبال اسرا آمدند تشکر می کنم.
|
|
گزيدهاي از سخنان سردار رمضاني: |
|
متن زير گزيده اي خواندني از سخنان سردار رمضاني از فرماندهان ارشد دفاع مقدس درخصوص شرايط و زمينه هاي پايان جنگ و اعلام پذيرش قطعنامه 598 در 27 تيرماه سال 67 است. وي برخي تحليل ها را مبني بر اينکه در سال هاي پاياني جنگ ايمان و مقاومت نيروها در جبهه ها تحليل رفته بود، رد مي کند و برعکس معتقد است اين شرايط سخت اقتصادي و پشتيباني نظامي بود که پايان جنگ و پذيرش قطعنامه را تحميل کرد و اتفاقاً به دليل همين شرايط سخت، ايمان و مقاومت نيروهاي رزمنده در سال هاي پاياني جنگ بيش از سال هاي ابتدايي دفاع مقدس بوده است:
سخن امام را هرگز فراموش نمي کنم، ايام جنگ تحميلي و اينکه امام مي فرمود جنگ در رأس امور است. برنامه اقتصادي ما، تبليغات ما، همه اولويت شان مسئله ي جنگ باشد. جنگ تحميلي ما با رزمندگان جبهه ها يا بروبچه هاي رزمنده گره خورده است. بسياري از تحليل هاي جنگ به تحليل بروبچه هاي رزمنده باز مي گردد. بروبچه هايي که هم ايمان و تقوا داشتند و هم از نظر عقلي و جسمي رشد يافته بودند. روحيه والاي جهادگري شان زبانزد بود و همين ها بود که جنگ را چون مدرسه يا مکتبي آموزنده مي ساخت.
در اين ميان، عده اي سخن از تحليل روحيه بروبچه هاي سالهاي 65-66/ اواخر جنگ هشت ساله، مي برند و در قياس با روحيه ي رزمندگان اوائل جنگ/ سالهاي 60-61، آنان را از نظر تقوا و ايمان ضعيف تر مي شمرند. البته اينکه شرايط جنگ تغيير کرده بود، اينکه در همان اوائل جنگ هنوز خبري از بمب ها ي شيميايي و ميادين مين يک کيلومتري و... نبود، اينکه امکانات و تجهيزات نظامي دشمن چندين و چند برابر شده بود، اينکه روزها و شبها هواپيماهاي دشمن بارها و بارها جبهه و پشت جبهه را بمباران مي کردند، اينها همه تغيير کرده بود و غيرقابل انکارند و مسلماً جهاد و مقاومت افزون تري را طلب مي کرد و اين خود نشاندهنده روحيه والاي رزمندگان زمانه تغييرات آنچناني است.
به نظر من، رزمندگان سالهاي پاياني از روحيه بالاتري برخوردار بوده و مقاومت بيشتري مي کردند. براي نمونه در عمليات والفجر8، ما نزديک به 77 يا 78 روز عمليات کرده و درگيري تن به تن داشتيم، اما در عمليات خيبر، اين درگيري چند روزي بيشتر نبود. آن زمان، ميدان ميني پيش رويمان نبود، حوزه مثلثي نبود، آبي نبود، در والفجر8، عرض يک کيلومتري رودخانه را با وجود موانع بسيار و بمباران هوايي و از همه سخت تر بمباران شيميايي با موفقيت از سر گذرانديم. شدت درگيري آنقدر زياد بود که گاه تانک ها ي عراقي به خاکريزهايمان هجوم مي آوردند، نيروهاي کمکي روزها نمي آمدند و ما فقط شب ها مي توانستيم زخمي ها را تخليه کنيم. در حد تئوريک مي توان چنان سخني بر زبان راند اما در عمل، واقعيتي ديگر در کار بود. به راستي، گذشتن از ميادين مين، راه رفتن ميانه کوهها در نصف روز و... نيروهايي با ايمان والا و ايثارگر طلب مي کند. ما در کربلاي 5، تيپ پنچم عراق را منهدم کرديم و اين در هيچ جاي جنگ سابقه نداشت.
به نظر من، آن افرادي که چنان سخناني بر زبان مي رانند، چه بسا مي خواهند قصور و کاستي خويش را در سايه کلمات بپوشانند. البته همزمان با تغيير و تحولات فراوان در جبهه، تغييرات پشت جبهه و درون شهرها را نيز نبايد بدون تأثير دانست و در نظر نیاورد. عوامل اقتصادي آن زمانه، تحريم هاي گوناگون و همه جانبه، خالي شدن امکانات نظامي پشتيباني، کساد تجارت نفت و عدم فروش بشکه هاي نفتي امان حتي به بهاي 5 دلار و از همه مهمتر قبول قطع نامه 598 و پايان ناخواسته جنگ.
همين پذيرش قطع نامه براي نيروهايي که از ابتداي جنگ در جبهه رشد يافته بودند، هم جسمي و هم عقلي، مثلاً نوجوان 15 ساله اي که حالا 20 ساله شده بود و معناي جهاد را درک کرده بود، بسيار سخت و ناگوار بود. بسياري فکر مي کردند که اين يک تاکتيک است، برخي با شنيدن خبر شوکه شده راهي بيمارستان شدند. پيام امام(ره) و ختم جنگ در واقع آب سردي بود که بر روي بروبچه ها ريخته شد. عمده عواملي که منجر به پذيرش قطع نامه شد، همان عوامل اقتصادي و تحريم هاي همه جانبه عليه ما بود، نه کمبود نيروها. اگرچه پس از اتمام جنگ، تمام نيروها در سراسر کشور پراکنده شدند اما در هنگامه هجوم دوباره دشمن/ منافقين، از غرب تا جنوب کشور، همان نيروها و افرادي که مي گويند تقوا و ايمانشان ضعيف تر شده بود، همانها بازگشتند و مقاومت کردند و حماسه آفريدند. ما در اهواز در طول جنگ تنها دو گردان داشتيم اما در انتهاي جنگ ما فقط از يک دبيرستان در اهواز، 800 نفر اعزامي داشتيم. اينها همينهايي بودند که بي آنکه بگويند چرا بايد بازگرديم و اصلاً چرا قطع نامه را قبول کرديم، به دل جبهه ها برگشتند و در گرماي تابستان خوزستان مقاومت کردند و دشمن را تا سر مرز و تا درون خاک عراق عقب راندند، حتي امکان پيشروي ما هم بود ولی امام(ره) فرمودند که نه، ما قطع نامه را قبول کرده ايم، جلو نرويد.
در سال 67 شايد به اندازه عمليات کربلاي 5، تانک عراقي غنيمت گرفتيم. در همان عمليات کربلاي 5، عراق دريافته بود که از اين به بعد، به گونه اي ديگر بايد جلوي ايراني ها را بگيرد و صدام ديگر نمي تواند کاري کند. فرمانده نيروهاي امريکايي در خليج فارس گفت که خود من به همراه کارشناسان نظامي شوروي، در آن زمان هدايت نيروهاي عراقي را برعهده داشتيم. همين ها بودند که براي عراقي ها پل هوايي مي زدند و اطلاعاتشان هميشه به روز بود. با اين وجود آنها نتوانستند در برابر ايراني ها بايستند و به همين دليل از هر روشي براي شکست سد ايراني بهره بردند. براي نمونه ميادين مين در اروندرود را فرماندهان مصري کارگذاشتند و موارد ديگر. اينجاست که ميتوان از جنگ ما، به جنگ جهاني سوم تعبير کرد. پس در اين وضعيت نمي توان از ضعف روحيه بروبچه هاي سال هاي 66-67 سخن گفت. همين ها بودند که چنان موانعي را رد کردند و فاو را فتح کردند. همه مي دانند که ما نه برتري توپخانه ای داشتيم و نه نيروي هوايي و نه بمب شيميايي. جز ايثارگري ها و تقواي رزمندگان چيز ديگري نبود که آنان به خط مي زدند. براي نمونه در عمليات مرصاد، دشمن تا کيلومتر 30 کرمانشاه آمده بود. چه کسی او را عقب راند؟ چه کسي منافقين را منهدم کرد؟
اما اين که چه شد فاو را تخليه کرديم، خود پرسشي مهم است که عمدتاً به همان عوامل تغيير و تحولات پشت جبهه باز مي گردد. در اواخر جنگ به تعبير مقام معظم رهبري، حتي به ما سيم خاردار هم نمي فروختند، حتي در زمينه تهيه گلوله آرپي جي مشکل داشتيم. زماني که دشمن فاو را پس گرفت، يک قبضه شليک ما تنها 5 گلوله سهم داشت. ما از سال 67 به بعد امکانات نداشتيم و تحريم اقتصادي بوديم. بلوک شرق و غرب، تمام شرکت هاي آزاد تجاري را که به ما مهمات مي فروختند، گرفتند، راه خليج فارس را سد کردند و بنابراين مهمات از طريق آبي نمي توانست وارد شود. از طريق هوايي يا زمينی هم امکانش نبود. وضع ما از نظر مهمات از اوايل جنگ هم بدتر شده بود. ما حتي آتشکده و توپخانه هم نداشتيم. بچه ها تنها با کلاشنيکف خود مي جنگيدند و اينها همه در حالي بود که دشمن علاوه بر توان زرهي بالا، شبانه روي بچه ها عوامل شيميايي، سيانور که در عرض 7 تا 8 ثانيه انسان را از پاي در مي آورد، عامل اعصاب، عامل خون و گاز خردل مي ريخت. عمده نيروها در خط مقدم به شهادت مي رسيدند. تانک ها تا نزديکي خاکريزهایمان آمدند و فاو را بازپس گرفتند.
نمونه ديگر دفاع از شلمچه و يا عمليات کربلاي 5 است. ما آتش توپخانه نداشتيم اما در همان حال عراق به مانند باران بر سر نيروهایمان گلوله مي ريخت. فرض کنيد 2 قبضه توپ را در برابر 50 قبضه توپ... يا 100 هواپيما در برابر 2 هواپيما. در آن زمان، نيروي مقدم حتي نمي توانست از 50 متر جلوي خويش خبر کسب کند. مجروحان بايستي تا شب صبر مي کردند تا به عقب بازگردند. از نظر نظامي و هوايي برتري با عراق بود، اين واقعيت جنگ است. آخرين نقطه اي که عراق از ما پس گرفت، جزيره مجنون بود. زماني که عراق آتش خود را ساعت 12 شب در مجنون بر سر نيروهایمان مي ريخت، امکان نداشت حتي يک نيرو از عقب سالم برسد و ما را ياري کند. توپخانه تيپ 85 ما را با گاز خردل يا سيانور مورد اصابت قرار دادند و حدود 80 نفر از نيروها بر روي قبضه ها، بي آنکه حتي يک گلوله هم شليک کنند، به شهادت رسيدند. هواپيماهاي عراقي نيز علاوه برآن از ساعت 3 شب شروع به بمباران شيميايي کردند و با اين وجود ما تا ساعت 10 صبح مقاومت کرديم. به نظر، قضيه ما و صلح امام حسن(ع) بي شباهت نيست.
هنگام پذيرش قطع نامه از سوي امام(ره) و اعلان سراسري به جبهه ها، خود من احساس بسيار عجيبي داشتم. برايم خيلي سخت بود. بايد در ميان معرکه باشي تا چنان حسي داشته باشي. همنشيني با شهدا و ديدن روحيه اشان، این حس را تقويت مي کرد. ما در عمليات کربلاي 5، کم کم حس کرديم که سفره شهادت در حال برچيدن است. بهترين بچه ها يک يک شهيد مي شدند و ما مي مانديم. براي هر رزمنده اي سخت است که ببيند بهترين رفقايش شهيد شدند و او بايد بازگردد. اين وضع بي شباهت با قضيه جنگ احد نيست: بسياري چون حضرت حمزه شهيد شدند و پس از جنگ، پيامبر(ص)، حضرت علي(ع) را ديدند که گريه مي کردند و مي فرمايند که اين و آن شهيد شدند و ما مانديم. بعد پيامبر(ص) به علي(ع) مي فرمايند که شما هم بدست شقي ترين افراد شهيد مي شوي و محاسنت با خون خضاب خواهد شد، بعد حضرت تبسمي مي کند.
در وضعيت درگيري سنگين جزيره مجنون بود که راديو اعلام کرد بسم الله الرحمن الرحيم امام(ره)، قطع نامه 598 را قبول کرد. من در ماشين بودم، ماشيني که در حال انتقال اجساد شهدا به عقب بود. همان زمان ناگهان حس کردم که دارم سنگکوب مي کنم. بچه ها با شنيدن خبر، اجساد شهدا را در آغوش مي کشيدند و گريه مي کردند، ناله مي کردند. بغض گلويم را سخت گرفته بود. حالا، گردان ازهم پاشيده، بچه هاي زخمي، شهداي سوخته عقب ماشين و...
پس از اعلام قطع نامه و بازگشت نيروها از جبهه ها، عراق که به خيال باطل خويش، مردم را دلسرد فرض مي کرد، با جنگ رواني و اطلاعات دقيقي که جاسوس هاي امريکايي در اختیارشان مي گذاشتند، بارديگر با هجوم سراسري خود، حتي جاده ي اهواز- خرمشهر را گرفت، اما اين بار مردم همه بي آنکه حتي امام(ره) پيام دهد، به جبهه ها ريختند و دوباره سرزمين ها را پس گرفتند و عراقي ها را بيرون راندند.
|